X
تبلیغات
چتر ها را باید بست..زیر باران باید رفت..

چتر ها را باید بست..زیر باران باید رفت..

چترهارا باید بست..................



من نمی دانم

که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است...........

کبوتر زیباست................

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.................

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد..................

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید...........

واژه ها را باید شست...................

واژه باید خود باد...............

واژه باید خود باران باشد........................

چتر ها را باید بست........................

زیر باران باید رفت...........................................................................

فکر را خاطره را زیر باران باید برد................

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت..................

دوست را زیر باران باید دید..............

عشق را زیر باران باید جست.......................................

*******************************************



به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است

که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین نقطه ی خاک

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیا یید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.....................................

****************************************************

پیاده از کنارت گذشتم

گفتی: " چندی خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم،

گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون

صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی

چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا

هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا

سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا

مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

وقتی زنی موقع زایمان فریاد کشید

حتی در فیلم تو بلند

گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام

ناسزاهایت، فحش خواهر

و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو

نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون

تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را

حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی

تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن

گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده

عاشق که شدی مرا به زنجیر

انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرابپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو

بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم

تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را

عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه

مال پدر است

در تمام زندگیم جای یک جمله خالی بود:

خسته نباشی مرد...
[ شنبه بیست و نهم تیر 1392 ] [ 19:13 ] [ elMira ] [ ]


من

تو این پست از خودم میگم.....

من یه دختر خیلی مهربون بودم وهسمممم

همه میگن که مقابل مهربویات کم میاریمم...!

اما تازگیا به یه نقطه ای رسیدم که....

هرکسی ارزش خوبی ومهربونیا و معرفتمو نداره.....

پس!

از این به بعد واس اون کسی مهربونم که بفهمم ارزششوداره....

دگ نمیخوام بشم مشاور این واون......

هه اخه یه مدت بود هرکی غم و غصه داشت میومد سراغ من!

اما تا مشکلش حل میشد دگ من ونمیشناخت تا ارومش میکردم میزاش میرف!

نه عمو دیه ااین خبرا نیس:)

این و یه دخترخیلی خیلی مهربون میگه

هرکسی ارزش خوبی ومهربونی ونداره!!!



[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 11:40 ] [ elMira ] [ ]


این پستم وخیلی دوس دارمممم..

چه چیز در این دنیا...


غریبانه تر از دخترکی است که تنهایی اش را


بغل میکند!


میبوسد!


اما حاضر نیست دیگر کسی را دوست داشته باشد

 

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 11:30 ] [ elMira ] [ ]


بیدارم کنی و.....

هنوز منتظرم

وسط یک شب بارانی


که از شدت تب عرق کرده ام


بیدارم کنی و


بگویی


چیزی نیست


خواب می دیدی…

 

 

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 11:26 ] [ elMira ] [ ]




چــِــقــَـدر بـــــآیــَـد بــُــگـــَـذَرَد ؟؟؟

تـــــآ مــَـنــــ

دَر مـــُـــرورِ خــــآطــِــرآتــَـــمـــ

وَقـــــتــیـــــ اَز کــِــنــارِ تــُــو رَد مــــیـــ شـــَــوَمــــ .

تــَــنــَـمــــ نــَـــلــَـــرزَد …

بــــُـــغـــضــَــمــــ نــَــگـــــیــرَد …


[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 0:42 ] [ elMira ] [ ]




آن شب باران می بارید…

باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم…

و از همین شوق بی چتر آمدم… ولی آمدم…

و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی…

و باران می بارید…

آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…و باران می بارید…

و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی…

[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 0:33 ] [ elMira ] [ ]


تـو دخـتــر شدی نـه بـرای در حسـرت مــونـدن یکـــ بـوسـه

برای خلق بـوسـه ای از جنس آرامش

تـو دخــتــر نشــدی کـه همخـواب آدمـای بیخــواب بشـی

دخـتـر شدی کـه بـرای خـواب کسـی رویـا بـاشی

تـو دختــر نشدی کـه در تنـهـائیت حسرت آغـوش عـاشقـانه ای را داشتـه باشی

دخـتـر شدی تـا آغوشـی در تنـهـایی عشقت

بـاشی



[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 0:22 ] [ elMira ] [ ]



وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید

در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت

شخصی برای زندگی 

یا

درسی برای زندگی


[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 14:6 ] [ elMira ] [ ]




به سرنوشت بگویید:
اسباب بازی هایت بی جان نیستند،آدمند،میشکنند...
آرامتر..


*******************************************

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی، كوره راه باش، 
اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش، 
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرندهر آنچه كه هستی، بهترینش باش..




***************************************


چقدر احمقانه هست !!!!

از یک قهوه تلخ انتظار فال شیرین داشتن



[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 13:57 ] [ elMira ] [ ]




  


وای باران، باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست.
[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 14:26 ] [ elMira ] [ ]